
“Censoring an Iranian Love Story”
Love, Iranian Style
A new novel pits passion and repression.
by James Wood
June 29, 2009

میعاد
در فراسوي ِ مرزهاي ِ تنات تو را دوست ميدارم.
آينهها و شبپرههاي ِ مشتاق را به من بده
روشني و شراب را
آسمان ِ بلند و کمان ِ گشادهي ِ پُل
پرندهها و قوس و قزح را به من بده
و راه ِ آخرين را
در پردهئي که ميزني مکرر کن.
در فراسوي ِ مرزهاي ِ تنام
تو را دوست ميدارم.
در آن دوردست ِ بعيد
که رسالت ِ اندامها پايان ميپذيرد
| و شعله و شور ِ تپشها و خواهشها |
|
|
| بهتمامي |
فرومينشيند
و هر معنا قالب ِ لفظ را واميگذارد
| چنانچون روحي |
|
|
| که جسد را در پايان ِ سفر، |
تا به هجوم ِ کرکسهاي ِ پاياناش وانهد...
□
در فراسوهاي ِ عشق
تو را دوست ميدارم،
در فراسوهاي ِ پرده و رنگ.
در فراسوهاي ِ پيکرهاي ِمان
با من وعدهي ِ ديداري بده.
شاملو(آیدا در آینه)
ارديبهشت ِ ۱۳۴۳
شیرگاه
با درودي به خانه ميآئي و | ... |
|
| با بدرودي |
خانه را ترک ميگوئي.
| اي سازنده! |
|
|
| لحظهي ِ عمر ِ من |
به جز فاصلهي ِ ميان ِ اين درود و بدرود نيست:
اين آن لحظهي ِ واقعيست
که لحظهي ِ ديگر را انتظار ميکشد.
نوساني در لنگر ِ ساعت است
که لنگر را با نوساني ديگر به کار ميکشد.
گاميست پيش از گامي ديگر
که جاده را بيدار ميکند.
تداوميست که زمان ِ مرا ميسازد
لحظههائيست که عمر ِ مرا سرشار ميکند. ...
شاملو(آیدا در آینه)
۱۱ تير ِ ۱۳۴۲